جمعه های کسل کننده
لبخند های عمیق
دارم تلاش میکنم تعداد مقاله هامو ب یه عدد دو رقمی برسونم
خواستم ی چی بگم صدای بلند تی وی توی حال افکارمو بهم ریخت
اصا کلا پرید
.
.
برنامه ریزی سه ماهه جهت پخته شدن اطلاعاتم برا اول مهر
این مدت میون دو تا حس گیر کردم
یا شدیدا حالم بد بوده یا..
تو لون حال مدام با خودم حرف میزنم
سعی کن . جا نمونی.پاشو . بهترین باش... این جملاته ک انرژیمو جمع میکنه و میشینم پای درس مشقم
هر چند کوتاه مدته و زود ب زود پنچر میشم
ولی خداروشکر همین تقویت روحی درونی رو هم داریم
در پی ادامه تقویت درونی فردا بعد از ارسال مقاله ب نشریه قرار بر این شد رنگ بخریم
و بعد از ظهری رنگی ب اتاقمان بیاریم کمی حس نو نواری بگیریم
این همه مدت گفتم این کارارو تموم کنم یه هفته استراحت مطلق بزنم ب بدن
ولی حالا سر تایم یه هفته رسیده من مات مبهوت یه هفته استراحت
ک چی استراحت کنم
مگه الان میشه لب تابو خاموش کرد سرچ نکرد
مگر اینکه سفر
الان ب ذهنم خورد ک سفری برنامه ریزی کنم
مممم کجا؟
مادر پدر ک فردا میرن اونور پ خودم تنهام
چند مین فکر
میگم کولمو شونم بندازمو بی ماشین برم . ب یاد دوران کاردانی
احتمالا همین کارو کنم تا ببینم چ پیش اید
یک امشب را زود برس...ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114