یک امشب را زود برس

خرید بک لینک

 گاهی اوقات باید گذشت رد شد ولبخند زد ب نوشته هایی ک حال دلتو خوب میکردن(موفق باشی) رد شدم همون موقع رد شدممنتظر صفحه بعدی داستان زندگیم شدمدیدم خدا چطور نوشتتشایمان بهش داشتمایمانم قوی تر کردتو اون لحظه ایی ک اخم کرده بودم بهشباز ته دلم میگفتم قسمت نیس خودش میدونه داره چکار میکنهروزا گذشت گذشتتا نوبت ورق زدن داستان زندگیم شدشش روز دیگه تنها مونده ب یکی شدنموناستارت ی زندگی پرهیجانخوشالمحس حالم خوبهته دلم لبخند میزنمتو همه این اواخر سالای زندگی، پر تلاطم پر کاری گذشتنتایج همه رو دارم میبینمکلی نفری ک دعوتشون کردم ک بیان بشینن سر سفرهسر سفره خودشونمن فقط میزبان این سفرمهمه چی داره عالی جلو میرهفرمون دوچرخه زندگیمو دس گرفتم دارم با لبخند تن تن رکاب میزنم بی اینکه نفس نفس بزنمخدا جون ممنونم از این فصل داستانی ک اینجور نوشتی برامخدا جون ی کاری کن ک همیشه اینجور رو غلطک باشمخدا جون یکاری کن حس حال این روزای زندگیم همیشه اینجور با هیجان لبخند باشهکلی رویای بیداری داشتم این مدتکلی پلن برنامه ریزی کردم برای همه سالهای بعدی زندگیمزندگی پر هیجان موفقی جلومه مطمنمجان دل، جانان من پشتمو وایسا میخوام ی زندگی عالی رو بسازم ک غرق در لبخند حال خوب باشیم یک امشب را زود برس...ادامه مطلب

ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:33

.اومدیم خونه چراغارو یادم رفته بود روشن بزارمتاریکی عجیبی بودی حس غریبی داد بهمهوا عجیب سردهکنار بخاری لم دادیم دستای یخ زدمو چسبوندم ب بخاریسکوت امشب خونه کمی فرق داره با روزای دیگههمش داریم مقاومت میکنیم صدای تی وی رو بالا زدیم موزیک گوشی رو پلی کردیمک این سکوت بشکونیمچشم ب سماوره ک ای کاش ی جوری روشن شه خودشحال نداریمی صدایی تو سرمه ک هی داد میزنه پاشو تنبل نباشمنم دارم براش بهونه میارم نگاه کیسه نمک داغ رو کمرمهبزار الان پا میشم پنج مین دیگه پنج مین دیگهدیشب دیرتر برگشتم قرار بود حلوای خودم پز دروس کنمگفتم فرداشب (امشبم ک....امان از دست تواین چ اخلاقی گندیه ب خودت گرفتی کار امروزو ب فردا می اندازی همشهوم؟نمک هم سرد شد دیگهپا نمیشی دیگه ؟من پاشم برم چایی دروس کنم الانه ک با خودم دعوام بشه یک امشب را زود برس...ادامه مطلب

ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 23:29

.به خودم قول دادم هیچوقت غصهی گذشته رو نخورم، غصهی اتفاق افتاده.. بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه.. مثل اون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم..یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح دووم نمیاره ولی صبح شد.. یه روزایی تو زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد..اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم..چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی، همه چی میگذره..پس غصهی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور.. یک امشب را زود برس...ادامه مطلب

ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 23:29

.داشتم گذشته رو شخم میزدم ولی اینبار نه نگاه از بالاتو خود بطنش .(در واقع یادم رفته بود . یا تون اولحطه یادم رفته بود یا اینکهاینقدر غرق شده بودم تو حس خوبش ب حواشیش فک نمیکردم)داشتم لبخند میزدم. لبخن یک امشب را زود برس...ادامه مطلب

ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:10

.پنجره همیشه یک واسطه بوده، واسطه برای به قولِ آنها نگاه کردن به کوچهی خوشبخت!واسطه برای دریافتِ نور،واسطه برای از باران لذت بردن و خیس نشدن،واسطه برای از هیاهوی تصادفات و دعواها دور نماندن و درگیر ن یک امشب را زود برس...ادامه مطلب

ما را در سایت یک امشب را زود برس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:10

صفحه بندی